هدف يک کيفيت است.کيفيتيست حقيقی که در درون ماست .احساس ما را گرم میکندو میتواند به ذهنمان در تفکر و پرداختن به مسائل کمک کند ولی هنوز به واقعيت نپيوسته است.تحقق هدف يعنی تبديل اين کيفيت به کميت.
هدف تحقق يافتنی است نه رسيدنی .رسيدن در زمانی مطرح میشود که از چيزی جدا هستيم و میخواهيم اين فاصله يا شکاف را پر کنيم.ولی تحقق يافتن چيزی يعنی چيزی که در درون هست آشکار شود.تلاش در راه هدفی که در درون نيست باعث درگانگی و اضطراب میشود.ما به اهدافی که در درون مان نيستند نمیتوانيم برسيم اگر هم برسيم با تضادهای شديد درونی مواجه خواهيم شد.
سير تحقق هدف چهار مرحله دارد: قصد- ماموريت - افق حرکتی – برنامه
قصد يک کيفيت است.يعنی يک مفهوم استونمود عينی يا بيرونی تدارد غايت ما از کارها قصد ماست.قصد حالتی نيمه تاريک و نيمه روشن دارد در سير تحقق هدف هر چه که جلوتر برويم قصد نيز آشکارتر ميشوداول از همه لازم است که قصد خود را از زندگی انتخاب کنيم و بقيه کارهايمان همسو با قصدمان در زندگی باشد.
ماموريت شرط لازم برای نجات و رستگاری همانا انجام اين ماموريت است .ماموريت وظيفه شاخص ما درزندگي است که تحقق آن رويکردی درونی و بيرونی دارد.رويکرد درونی هدف يعنی به يک قدرت يا دانايی دروني برسيم.رويکرد بيرونی واقعه اي است که گويای تحقق ماموريت است.ماموريت قالبی است که از طريق آن میخواهيم قصد خود را به انجام برسانيم يعني از يک سو ريشه در قصد دارد و از طرف ديگربستگی به ويژگيها و توانمنديهای ما داردکه چگونه میخواهيم قصد خود را عملی کنيم.بنا براين ماموريت حالتی کيفی- کمی دارد.کيفی –کمی يعنی بيشتر يک کيفيت و مفهوم است .ولی اين مفهوم بايد در دراز مدت شکل اجرايی و کمی به خود بگيرد..ما بايد ماموريت خود در زندگی را کشف کنيم.اين کشف اولين گام انجام ماموريت است و تا زمانی که آن را انجام ندهيم ادامه راه بیثمر است.برای کشف ماموريت نياز داريم که به خودرجوع کنيم ولی فرمول ثابتی هم برای آن نيست.ببينيم که در انجام چه کارهايی خود انگيخته هستيم در انجام چه کارهايی از قدرت خلاقيت بيشتری برخورداريم و آن را با اشراف و ذهنی باز به انجام میرسانيم.انجام کدام کارها برايمان خستگی ندارد و اگر هم خسته شويم با اکراه از آن دست بر میداريم.برای کشف میتوانيم به دوران کودکی خود رجوع کنيم.
افق حرکتی:افق حرکتی رويکرد بيرونی و عينی تحقق ماموريت است بنابراين افق حرکتیحالتی کمی-کيفی دارد.افق حرکتی آن چيزی است که میخواهيم در دراز مدت انجام دهيم .برای انتخاب افق حرکتی لازم است که به شرايط زمانی و مکانی توجه کنيم زيرا در هر زمان و هر منطقه کاريست که بيشترين هماهنگی و امکان پذيری را دارد .برای انتخاب افق حرکتی در درجه اول نياز به مثبت انديشی داريم.
برنامه:منظور آن کارهايی است که در کوتاه مدت میخواهيم انجام دهيم .برنامه حالتی کمی دارد يعنی بايد همه چيز آن مشخص باشد از جمله زمان ،مکان ،مجريان و امکانات .برای تدوين برنامه بايد امکانات و احتمالات را در نظر بگيريم.در اينجا نيازمند واقع بينی هستيمو مانند افق حرکتی تنها مثبت انديشی نمیکنيم،بلکه به خطرات ، احتمالات تضعيف کننده و اتفاقات ناگوار هم توجه میکنيم و برايشان تدبير میکنيم.انجام اين سطح از تحقق هدف تنها با تفکر ميسر است.بنابراين لازم است که اين مهارت را در خود افزايش دهيم.بدون تفکر نمیتوانيم برنامه ريزی کنيم و اگر هم برنامه ريزی کرديم احتمال عملی شدن و کنترل آنچه به دست میآوريم و آنچه که در نظر داشتيم ضعيف ميشود.از طرف ديگر بدون تفکر نمیتوانيم از امکانات خود استفاده بهينه داشته باشيم .امکانات ما همچون زمان،پول و نفرات ووسايل محدود هستندو برای حجم مشخص از کارها قابل استفاده هستند.پس در مصرف کردن اين امکانات لازم است که جميع جوانب را در نظر بگيريم و با پيش بينی از هدر رفتن آن جلوگيری کنيم.
چند نکته :
هر چه قصد، ماموريت ،افق حرکتیوبرنامه در طول يکديگر و هماهنگ با يکديگر باشند تحقق هدف عملیتر میشود.
به علت رخ دادن وقايع پيش بينی نشده و خارج از انتظار امکان انحراف از هدفزياد است بنابراين لازم است که هميشه به هدف خود خيره باشيم و به آن توجه و تمرکز داشته باشيم.
انرژی و زمان ما محدود است بنا براين تنها به مهمترين وضروری ترين کارها مشغول باشيم کارهايی که ديگران از انجام آن ناتوانندو بيشترين تاثير را در زندگی ما و ديگران میگذارد.
تحقق هدف نيازمند فداکاری است بنا براين آماده قربانی کردن آنچه اهميت کمتری دارد باشيم حتی اگر بسيار دوست داشتنی باشد.
سطح تحقق هدف نام حالت چگونگی انتخاب
1 قصد کيفی پذيرش
2 ماموريت کيفی-کمی کشف
3 افق حرکتی کيفی-کمی هوشياری
4 برنامه کمی تمرکز